آن گدا گفتا که من آن روز دست
شستهام از جان که گشتم از تو مست
صد هزاران جان چون من بیقرار
باد بر روی تو هر ساعت نثار
چون مرا خواهند کشتن ناصواب
یک سؤالم را به لطفی ده جواب
چون مرا سر میبریدی رایگان
ازچه خندیدی تو در من آن زمان
گفت چون میدیدمت ای بیهنر
بر تو میخندیدم آن ای بیخبر
بر سر و روی تو خندیدن رواست
لیک در روی تو خندیدن خطاست
این بگفت و رفت از پیشش چو دود
هرچه بود اصلا همه آن هیچ بود
جمهوری ازبکستان
ازبکستان امروز دارای مردمانی مهربان ومومن وسختکوش دارای تمدنی کهن و مایه امیدی برای آینده جهان اسلام علاوه بر شواهد گوناگون نماز عید فطر امسال 1388 بهترین گواه این حقیقت می باشد .
.
ادامه مطلب ...ابوالفرج اصفهانی کتابی دارد که معروف است، بنام آغانی یعنی اغنیه ها، آهنگهای موسیقی (1). ابوالفرج اصفهانی خودش اموی و از مورخین بسیار زبردست است و اتفاقا عالم با انصافی است (2).او در این کتابش چیزهای خیلی عجیبی نقل کرده است، از جمله می گوید: یک وقت یک شیعی با یک مرجئی با یکدیگر سخت بر سر مسئله عمل مباحثه می کردند، مرجئی می گفت اساس، این است که آدم ایمان داشته باشد، عمل بود، بود نبود، نبود شیعه می گفت ایمان از عمل انفکاک ندارد، اگر عمل نباشد، ایمان نیست مباحثه آنها شدید شد، نه این قانع می شد، و نه آن.
برای فیصله دادن به نزاع گفتند اولین کسی که از سر کوچه پیدا شد، از او می پرسیم که حق با کدامیک از ماست، اتفاقا اولین کسی که آمد یک نفر موسیقیدان بود (و به همین تناسب این داستان را در کتاب آغانی نقل کرده است) چون آن دو قبول کرده بودند که از اولین کسی که می آید بپرسند مرجئی خیلی خوشحال شد که عجب آدم مناسبی پیدا شد و الان طرف مرا خواهد گرفت به او گفتند ما چنین مباحثه ای داریم، شیعی گفت عقیده من این است که عمل از ایمان انفکاک ندارد و سعادت انسان در گرو عملش است مرجئی گفت من می گویم عمل ارزشی ندارد، سعادت انسان در گروه ایمان و عقیده اوست عقیده تو چیست؟
موسیقیدان قدری فکر کرد و گفت اعلای شیعی و اسفلی مرجئی از سر تا کمرم شیعه و از کمر به پائین مرجئی هستم می خواست بگوید من فکرم شیعی است اما در عمل مرجئی هستم.